تبليغاتX
روزکاری

روزکاری

عمومی

رفتار

در یك قفس پنج میمون قرار دهید.داخل قفس نردبانی قرار داده و روی آن چند عدد موز بگذارید.بعد از مدتی، یكی از میمونها از نردبان بالا می‌رود تا موز را بردارد.زمانی كه میمون به موز نزدیك شد بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.بعد از مدتی، یكی دیگر از میمونها تلاش می‌كند كه موز را بردارد. باز هم بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.این كار را چند بار تكرار كنید.خیلی زود خواهید دید وقتی یك میمون به سراغ موز می‌رود دیگر میمونها سعی می‌كنند جلوی آن را بگیرند. دیگر آب سرد نپاشید.یكی از میمونها را با یك میمون جدید جایگزین كنید.میمون جدید موز را می‌بیند و به سمت موز می‌رود.دیگر میمونها به آن میمون حمله می‌كنند و آن را كتك می‌زنند.بعد از چند تلاش دیگر برای رسیدن به موز و كتك خوردن از سوی دیگر میمونها، میمون تازه وارد متوجه می‌شود كه نباید موز را بردارد.یكی دیگر از پنج میمون اولیه را با یك میمون جدید جایگزین كنید.میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و كتك می‌خورد. میمون تازه وارد قبلی نیز در این تنبیه شركت می‌كند.دوباره سومین میمون اولیه را با یك میمون جدید عوض كنید.میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و از بقیه میمونها كتك می‌خورد.دو تا از میمونها كه میمون تازه وارد را كتك زدند نمی‌دانند چرا به آن اجازه نمی‌دهند از نردبان بالا برود یا چرا در كتك زدن آن مشاركت می‌كنند.بعد از جابجایی میمون چهارم و پنجم با میمونهای جدید، تمام میمونهایی كه بر روی آنها آب سرد پاشیده شده بود با میمونهای جدید جایگزین شده‌اند.با این وجود، هیچ میمونی سعی نمی‌كند از نردبان بالا رود.چرا؟
زیرا تا آنجایی كه آنها می‌دانند همیشه هیمنطور بوده است.
..............................

شرح حكایت
و بدین شكل یك رفتار اجتماعی شكل می‌گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:25  توسط محمد  | 

جالب

چرچيل(نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم. راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 8:46  توسط محمد  | 

;كاريكلماتور مرگ

مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.

-
مرگم را از چشم تولدم می بینم.

-
بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم.

-
خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند.

-
مرگ در قبر پایکوبی می کرد.

-
انسان در طول زندگی اش شانس مردن دارد.

-
چون حوصله خودکشی ندارم، زندگی می کنم.

-
برای مردن باید یک عمر صبر کرد.

-
به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.

-
روی پل صراط پوست موز می اندازم.

-
تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم.

-
حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.

-
روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.

-
سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.

-
با هفت تیر متصدی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.

-
به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم.

-
مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط محمد  | 

توپولف

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 □

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر  خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از  تو  جدا

چونکه وقتی باهاتم  هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود  تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 □

تو که هی  رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:22  توسط محمد  | 

تمرکز بر مشکل یا راه حل مشکل ؟!

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.


روس‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:59  توسط رضا  | 

شادباش

مهدی خان وخانم آزاده

به هم رسیدن ۲ تا کف تر صدای زیادی ایجاد کرده ما هم تبریک می گیم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:49  توسط محمد  | 

مشی عشق

اگر دوستت دارد کسی با وی مدارا کن

اگر دستت رسد دردش کنی درمان مداوا کن

 

اگر که راز دل را می تواند با تو گفتن

پس برایش فرصت گفتن مهیا کن

 

اگر با بوسه ای خرسند می گردد

مترس از عاقبت آغوش خود وا کن

 

هراس از مردمان تا کی برو خلوت نشین با وی

بنوشان از لبت یا هی بسی امروز و فردا کن

 

دهان مردمان را کی توانی بست جانا

اگر نامحرمان دیدند حاشا کن

 

دل دیوانه جز با کام دلبر کی شود احیاء

دگر در انتظار چیستی؟ برخیز احیا کن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:0  توسط رضا  | 

سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط محمد  | 

سلام دوستان

در سمت چپ و ابتدای صفحه وبلاگ ما مطلبی درج شده که نوشته در حال حاضر سرباز هستم.

محمد دیگه سرباز نیست و خدمت مقدس سربازی یا به قول قدیمی ها اجباری ایشون به پایان رسیده.

حالا همه دست دست دست 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:57  توسط رضا  | 

مهندس

گرفتم بعد عمري مدرکي چند 
 !و اينجانب شدم حالا مهندس
 ندانستم که ريزد از چپ و راست
 ! ز پايين و از آن بالا مهندس 
 : غضنفر گاري اش را هول نميداد 
 !د ِ يالا هول بده يالا   مهندس
  تقي هم چونه ميزد کنج بازار 
 !نمي ارزه واسم والا مهندس 
  
 ***
 :به مرد قهوه چي ميگفت اصغر 
 !دو تا چايي قند پهلو مهندس 
  شنيدم کودکي ميگفت در ده 
 !به مردي با چپق خالو مهندس
  ز جنب دکه اي بگذشت مردي 
 !صدا آمد " آب آلبالو مهندس "
 خلاصه ميخورد خون جماعت
 ! هميشه بدتر از زالو مهندس 
  
 ***
 شنيدم با تشر ميگفت معمار 
 !به آن وردست حمالش مهندس 
 همين مانده که از فردا بگويند 
 !به گوساله و امثالش مهندس  
 يهو ياد سکينه کردم اي داد
 ! فداي آن لب و خالش مهندس 
 شنيدم که عمل کرده دماغش
  خبر داري از احوالش مهندس؟ !
  
 ***
 شنيدم بعد تنظيمات بيني 
 ! بهش ميگن همه خانوم مهندس  
 شنيدم بچه زاييده دوباره 
 بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟ 
 ...
 !سرت رو درد آوردم من مهندس
 ! سخن از هر دري اومد مهندس 
 يکي سيگار ميخواد اون سمت دکه 
 !برو که مشتري اومد مهندس

مهندس شنوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:21  توسط محمد  |